حسين بن حسن خوارزمي

771

شرح فصوص الحكم

ليكون رحمة للجميع : فإنه تشرف بقرب نبوته من نبوة محمد صلَّى الله عليه و سلَّم ، و علم أن الله أرسله رحمة للعالمين . و لم يكن خالد برسول ، فأراد أن يحصل من هذه الرحمة في الرسالة المحمدية على حظ وافر . و لم يؤمر بالتبليغ ، فأراد أن يحظى بذلك في البرزخ ليكون أقوى في العلم في حق الخلق . فأضاعه قومه . و لم يصف النبي صلَّى الله عليه و سلَّم قومه بأنهم ضاعوا و إنما وصفهم بأنهم أضاعوا نبيهم حيث لم يبلغوه مراده . پس غرض خالد - عليه السّلام - ايمان آوردن همه عالم بود به آن چه رسل كرام - عليهم السّلام - از احوال قبر و مواطن و مقامات برزخيه به عالميان رسانيده‌اند تا رحمت باشد جميع اهل عالم را ، چه او شرف قرب نبوت به نبوت محمد - عليه السّلام - يافته بود ، و مىدانست كه حضرت الهى به فيض فضل نامتناهى محمد را رحمت عالميان ساخته است و به رسالت تامه اش نواخته . و خالد رسول نبود ، لا جرم خواست كه از رحمتى كه در رسالت محمديه است حظى وافر حاصل كند . و چون مأمور نشده بود به تبليغ ، خواست كه بهره يابد از مقام رسالت به واسطه تبليغ در برزخ تا قوّت علم او به « 2 » احوال خلايق در برزخ معلوم شود . پس قوم او وصيت او را ضايع كردند ، و رسول - عليه السّلام - قومش را به ضايع شدن وصف نكرد ، بلكه بدان وصف كرد كه به اضاعت وصيت نبى خويش را به مرادش نرسانيدند . و قصهء خالد - عليه السّلام - آنست كه در بلاد عدن با قومش ساكن بود كه ناگاه از مغاره « 3 » آتشى عظيم بيرون آمد [ 322 - ر ] و به اهلاك زرع و ضرع روى آورد . قوم بسوى خالد التجاء كردند ، لا جرم متوجه آتش گشت و به عصا مىزد و مىراند تا آتش گريخته ، به همان مغاره كه از آن جا بيرون آمده بود در آمد . بعد از آن خالد اولاد خود را وصيت كرد كه من به كشتن آتش بدين مغاره مىدرآيم « 4 » ، مىبايد كه سه روز صبر كنيد و بعد از سه روز مرا بخوانيد ، كه اگر سه روز تمام ناشده ، ندا كنيد ، من بيرون آيم ولى هلاك شوم . ايشان دو روز صبر كردند و روز سيوم شيطان ايشان را بر آن داشت كه بىطاقت شدند و گمان بردند كه او خود هلاك

--> « 2 » پا : او به . « 3 » پا : مغايره . « 4 » پا : در مىآيم .